شمارهٔ ۳۳۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گر عاشقی، از گنه چه باک است
خورشید به هرچه تافت پاک است
داغ دلم از غبار خاطر
چون حلقه ی دام، زیر خاک است
هرجا برخاست صرصر عشق
آنجا دو جهان، دو مشت خاک است
نسبت ازلی اگر نباشد
چون نخل کدو شبیه تاک است؟
تا چند گره زنیم چون دام
بر پرده ی دل که چاک چاک است
لیلی هر چند آن قدر نیست
مجنون ز برای او هلاک است
صد جامه اگر چو گل بپوشم
در نیم نفس، تمام چاک است
ناخن همه کس سلیم دارد
گر سینه نمی کند چه باک است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و احساسات عمیق عاشقانه اشاره میکند. او بیان میکند که اگر عاشق باشیم، از گناهان نمیتوانیم نگران باشیم، زیرا عشق همچون خورشید، پاک و روشن است. دلتنگی و غم شاعر به خاطر یادها و خاطراتش است که حس میشود. عشق، به تعبیر او، همچون طوفانی است که همه چیز را تحت تاثیر قرار میدهد و باعث میشود که زندگی و زیباییهای آن به چشم نیایند. شاعر به تضاد میان عشق و زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که حتی با زیباییهای ظاهری، اگر عشق واقعی نباشد، دل همچنان درد دارد. او در نهایت تاکید میکند که اگر دیگران در زندگی راحت باشند، این برای او مهم نیست، زیرا عشق و دلتنگیاش او را رنج میدهد.