شمارهٔ ۳۳۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشقانیم، به ما طعنه ی دیگر خود نیست
گر بود دامن ما پاره، ولی تر خود نیست
نتوانیم ز انصاف گذشت ای زاهد
سبحه هرچند عزیز است، چو ساغر خود نیست
همره نامه فرستم دل خود را سویش
خون او سرختر از خون کبوتر خود نیست
تنگدستان محبت ز کجا، زر ز کجا
سر و جان در ره یار است ولی زر خود نیست
ز آشنایان تو ای آب بقا در عالم
خبر از خضر نداریم [و] سکندر خود نیست
وصل معشوق کسی را چو دهد دست سلیم
چه زیان است در اسلام، برادر خود نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان عشق و وفاداری خود به معشوق میپردازد و به زهد و دنیاطلبی میتازد. او به رغم کمبودها و مشکلات، عشق را از همه چیز ارزشمندتر میداند و تأکید میکند که محبت به معشوق بر هر چیزی اولویت دارد. همچنین، شاعر اشاره میکند که در دنیای امروز، حتی اگر فردی در زندگی مادی خود دچار کمبود باشد، عشق و محبت هیچگاه قابل مقایسه با مال و ثروت نیست. در نهایت، او به برتری و اهمیت ارتباط روحی و معنوی در عشق اشاره میکند.