شمارهٔ ۳۳۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
عشق خونریز که شیر مست است
به دل از تیر تو در نی بست است
هر کجا راهزنی برخیزد
با تو چون دزد حنا همدست است
حذر از فتنه ی آن چشم سیاه!
تیغ دارد به کف و بدمست است
این چه بالاست، که در طرف چمن
سرو چون سبزه به پیشش پست است
جای زر در کف آزاده سلیم
چون زر داغ به پشت دست است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به عشق توصیف میکند که مانند یک خونریز است و دلش را از تیر عشق تو پر کرده. او اشاره دارد که در هر جا که فتنهای ایجاد شود، این عشق مانند دزدی در کنار آن است. هشدار میدهد که باید از جذب شدن به چشمان سیاه پرهیز کرد، زیرا که این چشمان خطرناک هستند. در این شعر همچنین به زیبایی و مقام بلند یک شخص (شاید معشوق) اشاره میکند که او را نسبت به دیگران برتر میسازد. در پایان، شاعر به این نکته میپردازد که در دل افراد آزاد و خالص، ارزشها و چیزهای باارزش ممکن است در ظاهر به شکلهای عادی و داغ دیده شوند.