شمارهٔ ۳۳۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
همه تن خون دل من همچو دهان زخم است
همه اندام من از درد، مکان زخم است
چاره ی درد دلم کاوش مژگان تو کرد
این غلط بوده که الماس زیان زخم است
زخم از بس به سر زخم بود بر دل من
تا جگر تیر تو آنجا به میان زخم است
باورم نیست که تا روز قیامت برود
حسرت روی تو در دل چو نشان زخم است
مرهم از زخم دلم می کشد آزار سلیم
بی سبب نیست اگر دشمن جان زخم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاويری قوی، از درد و زخمهای درونی خود صحبت میکند. او بیان میکند که تمام وجودش از زخمهای عاطفی و درد ایجاد شده به خاطر عشق و جدایی رنج میبرد. چشمها و مژگان معشوقش را به عنوان تنها امید برای تسکین دردش میبیند. همچنین رد عشق و حسرت به چهره معشوقش را همیشگی و غیرقابل فراموش شدن میداند. در نهایت، بیان میکند که آزار و زخمهای او به خاطر عشق و دشمنی درونیاش است.