شمارهٔ ۳۳۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از مصلحت الفت به من پیر گرفته ست
این تجربه را از شکر و شیر گرفته ست
دل در طلبت بر ره دریوزه قدم زد
اول ز سر کوچه ی زنجیر گرفته ست
از دام و قفس باک ندارم، بگذارید
صیاد اگر اوست مرا دیر گرفته ست
افسوس که شد از ستم آینه ویران
ملک دل ما را که به شمشیر گرفته ست
از راست روی راه به مقصود توان برد
این تجربه را عقل من از تیر گرفته ست
خاموش ازان همچو سلیمم که درین بزم
راه نفسم اشک گلوگیر گرفته ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجارب خود در عشق و زندگی صحبت میکند. او به مصلحت الفت اشاره میکند و نشان میدهد که این تجربه را از شیرینی و دلنشینی گرفته است. دل او در جستجوی معشوق بر روی زمین دراز کشیده و این عشق را به زنجیر درآورده است. او از قفس و دام نمیهراسد، زیرا صیادی که او را به دام انداخته، مدتهاست که او را گرفته است. شاعر افسوس میخورد که آینهها از ستم و درد ویران شدهاند و دل او به تندی شمشیر آسیب دیده است. در انتها، او به عقل خود اشاره میکند که با تجربهای شجاعانه میتواند به مقصد برسد و در عین حال، احساسات خاموش و دردناک خود را در این بزم به تصویر میکشد.