نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۲ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر کجا حرف تو آید به میان، گل گوش است

همه تن شمع زبان است، ولی خاموش است

صبحدم بلبل شوریده کجا، خواب کجا

بگذارید که از نکهت گل بیهوش است

نیست چشمی که ز آهم نبود اشک آلود

دود غمخانه ی ما نوحه گر خاموش است

در کفم گر درمی هست چه دانم ز کجاست

رقم سکه ی انعام جهان مغشوش است

هیچ کس نیست که از حرص نخورده ست فریب

همچو نرگس همه را حلقه ی زر در گوش است

بهترین گوهر گنجینه ی هستی سخن است

گر سخن جان نبود، مرده چرا خاموش است؟

قدردانی ز حریفان چو نمانده ست سلیم

به نوازش چو سبو دست خودم بر دوش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت و قدرت کلام اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر جا که سخن از حقیقت باشد، باید با دقت گوش فراداد. او به خاموشی شمع زبان و بلبل صبحگاهی اشاره می‌کند که انگیزه‌ای برای بیان احساسات و افکار دارد، اما در سکوت به سر می‌برد. شاعر از احساسات عمیق و دردهایی که همه انسان‌ها دارند سخن می‌گوید و به حسرت و غم ناشی از آنها اشاره می‌کند. همچنین به فریبکاری‌ها و حرص‌های زندگی و نادرستی ارزش‌ها پرداخته و به سخن به عنوان بهترین گوهر زندگی تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر از نبود دوستان واقعی و حسرت بر زمان‌های گذشته یاد می‌کند و می‌گوید که حتی نوازش و محبت نیز به دوش خود اوست.