شمارهٔ ۳۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ذوقی ز باغ نیست دل غم پذیر را
کوته کنید رشته ی مرغ اسیر را
برهیچ کس به غیر وجود ضعیف من
حیرت قفس نساخته نقش حصیر را
شیرین اگر اشاره به مژگان خود کند
سازد روان ز ناف گهر، جوی شیر را
اصلاح دوستان سخنم را به کار نیست
رخت قصب قبول ندارد عبیر را
شمشیر را ز جوهر تندی زوال نیست
افتادگی به خاک نشانیده تیر را
دشمن شود دلیر چو بیند ملایمت
کردند ازان حرام به مردان حریر را
آن کز مآل دولت دنیاست باخبر
کرسی زیر دار شمارد سریر را
با اختران چه کار ترا ای غزال مست
بگذار این شمردن دندان شیر را!
عنقا سلیم همدم و همراز من بس است
کاری به خلق نیست من گوشه گیر را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و غمانگیز خود میپردازد. او از دلتنگی و اسیری در قفس احساسات صحبت میکند و به نوعی از طرف خودش و دیگران به حقیقت وجود ضعیفش اشاره میکند. شاعر به زیبایی و دلنشینی اشاره میکند و میگوید که اگر کسی به او توجه کند، روحش شاداب میشود. همچنین، او به رابطه دوستانه و گفتگوهایش با دیگران اعتنا نمیکند و به بیاعتنایی دیگران نسبت به او میپردازد. در نهایت، او به گوشهگیری خود افتخار میکند و به صمیمیت با اندیشههایش بسنده میکند. در کل، شعر توصیف حس انزوا و جستجوی زیبایی در دلآشوبیهای زندگی است.