نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کند به راه تو پامال، آسمان ما را

حباب آبله ی پاست موج دریا را

هوای کعبه ی کوی تو مضطرب دارد

چو خیل مور سراسیمه، ریگ صحرا را

به گریه، دیده ای از دل کریم تر دارم

به خاک ریخته ابر آبروی دریا را

ز پای راهروان تو تا قیامت ماند

نشان آبله بر روی، سنگ سودا را

همین هما نخورد ز استخوان من روزی

که آب و دانه ز اشک من است عنقا را

تلاش آب بقا ای سکندر این همه چیست

نمی دهند به کس خود دوبار دنیا را

گریزپاست نشاط جهان، درین گلشن

ز دست خود نگذاری تذرو مینا را

برای فتنه جهان را بهانه بسیار است

نسیمی از پی طوفان بس است دریا را

صدا چگونه برآید، که این سیه چشمان

به سنگ سرمه شکستند شیشه ی ما را

سلیم، خوابت اگر شب نمی برد در عشق

چو شمع چرب کن از مغز سر، کف پا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و شیدایی نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر با تصاویری زیبا، احساسات عمیق خود را بیان می‌کند؛ از پایمال شدن آسمان تحت قدم‌های معشوق، تا اضطراب هوای کعبه به سبب عشق. او به چشمان سیاه معشوق و تأثیر آن بر روح و جان خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تلاش برای حفظ زندگی و لذت‌های دنیا بی‌فایده است. در نهایت، شاعر به خواب و بیداری در عشق اشاره می‌کند و از زیبایی‌های عشق به عنوان منبع نشاط یاد می‌کند. این شعر ترکیبی از غم و شوق است و عمق احساسات عاشقانه را به تصویر می‌کشد.