شمارهٔ ۳۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق را در قید دارد پیکر رنجور ما
گشت زنجیر سلیمان، نقش پای مور ما
پوست تخت فقر ما را مسند آزادگی ست
پادشاه وقت خویشیم و جنون دستور ما
بر سر خوان محبت هر چه خواهی حاضر است
نغمه سیر آهنگ شد از کاسه ی طنبور ما
خاطر از آسایش عالم مکن خرم که نیست
سودی از نزدیکی منزل به راه دور ما
بس که در تعمیر ما دارد تغافل روزگار
خشت، ترسم خاک گردد بر سر مزدور ما
آب می گفت آتش و می مرد از لب تشنگی
در مزاجش کار کرد از بس کباب شور ما
معبد عاشق شهادتگاه خود باشد سلیم
دار را محراب طاعت میکند منصور ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف وضعیت عاشقانه و رنجی که عشق برای جسم رنجور انسان به همراه دارد، میپردازد. او میگوید که عشق به نوعی زنجیر و قید است، اما در عین حال، آزادی و پادشاهی در دل عاشق وجود دارد. در سفره محبت، هر آنچه که بخواهی فراهم است و در این راه، مشکلات و سختیها به عشق میافزاید. شاعر از نوری که در عشق وجود دارد صحبت میکند و به احساسات عمیق و دردهایی که همراه با عشق است، اشاره میکند. همچنین، او به فناپذیری انسان و غفلت روزگار و همچنین تأثیر آتش بر آب و تشنگی عاشقانه اشاره میکند. در نهایت، معبد عشق به عنوان مکانی برای اعتقاد و رسیدن به حقیقت معرفی میشود.