شمارهٔ ۳۴۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زاهد بیا و پرده برافکن ز راز خبث
ما دمکش توایم به آهنگ ساز خبث
عمرت دراز باد که در دورت اژدها
حسرت برد همیشه به عمر دراز خبث
نزدیک تو فرشته نگردد که زیر خاک
می آید از دهان تو بوی پیاز خبث
بعد از طعام هر که بشویی تو دست را
باشد ترا وضو ز برای نماز خبث
حرفی بگو سلیم ز اوضاع روزگار
ما اهل بخیه ایم، مکن احتراز خبث
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد و طنز به زندگی زاهد و نکات منفی آن میپردازد. شاعر از زاهد میخواهد تا پرده از رازهای خود بردارد و به رفتارهای ناپسند او اشاره میکند. زاهد عمر طولانی را آرزو میکند در حالی که در قلبش حسرتهای زیادی دارد. همچنین به تضاد بین ظاهر و باطن او اشاره میکند و میگوید که در نزدیکیاش فرشتگان نمیتوانند آرام بگیرند چرا که بوی زشت از او میآید. در انتها، شاعر از زاهد میخواهد که بیپروا به زندگی و اوضاع روزگار بپردازد و دست از احتیاط و خودداری بردارد.