شمارهٔ ۳۵۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش آن دمی که لبم گردد آشنای قدح
به پای خم سر خود را نهم به جای قدح
بنوش می که سری در جهان نمی بینم
که چون حباب بود خالی از هوای قدح
به غیر حرف می از می کشان چه می خواهی
که در نماز نخوانند جز دعای قدح
ز دل جفای ترا وصل عذرخواهی کرد
که بوسه ی لب ساقی ست خونبهای قدح
کنم سلیم وصیت که ساقی از پس مرگ
کند چو توبه به خاکم به زیر پای قدح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شیرینی و لذت لحظهای است که انسان به شراب (قدح) روی میآورد. شاعر آرزو دارد که لبش به شراب آشنا شود و سرش را به جای شیشه خم کند. او از گذرای زندگی و بیپایانی آن حرف میزند و اشاره میکند که هیچ چیزی در جهان مانند شراب خالی و بیمعنی نیست. شاعر به نیاز به شادی و لذت در زندگی اشاره میکند و میگوید که در این لحظات، غیر از صحبت دربارهٔ می (شراب) چه چیز دیگری ارزش دارد. او از دلتنگی و عذرخواهی یاد میکند و در پایان به وصیتش میپردازد که پس از مرگ، در زمین زیر پای شراب باشد. به طور کلی، این شعر به زیبایی و زودگذر بودن زندگی و اهمیت لذتهای آن میپردازد.