شمارهٔ ۳۴۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شیخ است و خودآرایی بسیار و دگر هیچ
چون صبح، همین شانه و دستار و دگر هیچ
رهزن به تو تعلیم دهد شیوه ی تجرید
در دست همین رشته نگه دار و دگر هیچ
یوسف نه متاعی ست که او را بگذارند
ما را برسان بر سر بازار و دگر هیچ
در عشق شد افسانه ی منصور فراموش
غوغا به سر ماست درین دار و دگر هیچ
انصاف مگو راهزن عشق ندارد
هر چیز که داری همه بسپار و دگر هیچ
فکر سر و جان است همه راهروان را
پایی تو ازین بادیه بردار و دگر هیچ
در مذهب ما طاعت شب ها نه نماز است
کافی ست همین دیده ی بیدار و دگر هیچ
معشوق چو مست است نصیحت نپذیرد
در نامه نوشتیم که هشیار و دگر هیچ
در باغ سلیم آنچه ز تاراج خزان ماند
خاری ست همین بر سر دیوار و دگر هیچ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوعاتی چون خودآرایی، عشق، و واقعیتهای زندگی میپردازد. شاعر از شیخ و ظاهرسازی او سخن میگوید و تأکید میکند که در واقعیت چیزی جز ظواهر وجود ندارد. او به افرادی که در عشق و زندگی دنبال تجرید و کمال هستند، میگوید که باید از زرق و برقها دست بردارند و به خود واقعیشان بپردازند. با ذکر داستانهای قدیمی و نکات معنوی، شاعر میخواهد شنونده را متوجه کند که عشق واقعی و درک عمیق از زندگی در چیزهای ساده و واقعی نهفته است. در نهایت، شاعر به ضرورت بیداری و آگاهی در مسیر عشق و زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که در مذهبی که میپرستند، طاعت و بندگی به چیزهای دیگری غیر از نماز وابسته است.