شمارهٔ ۳۵۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر ما دمی نمی گذرد بی شراب تلخ
تا چند همچو ابر توان خورد آب تلخ
شیرینی زلال طرب را ز گل بپرس
روزی ما چو سبزه ی میناست آب تلخ
آنجا که عشق غارت آسودگی کند
بادام تلخ را نگذارد به خواب تلخ
با یکدگر خوش است نشاط و غم جهان
ریزند ازان به شربت شیرین گلاب تلخ
فرهاد را به عشق ز حرف وفا سلیم
در کوه داده صورت شیرین جواب تلخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تلخی و سختیهای زندگی اشاره میکند و به نوعی نارضایتی از وضعیت موجود ابراز میدارد. او با اشاره به شراب تلخ، به تداوم این تلخیها اشاره کرده و میگوید که همچنان باید با مشکلات روبرو شویم. همچنین به عشق و غم اشاره میکند و ارتباط بین شادی و اندوه را به تصویر میکشد. در نهایت، از محبت و وفاداری که به عشق لطافت میبخشد، صحبت میکند اما این وفاداری نیز دارای جنبههای تلخ و دشوار است.