شمارهٔ ۳۶۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
زین چرخ ستمکشان نرستند
هرچند که همچو برق جستند
حرفی ز گشاد، قفل ما زد
دندان کلید را شکستند
منگر به حقارت اهل دل را
باری اینند هرچه هستند
با رفعت قصر همت ما
افلاک چو سقف خاک پستند
دزدیده نگاه کن سلیما
هشدار که آن دوچشم مستند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان نابرابری و ستمگران میپردازد و به طعنه به کسانی اشاره میکند که با وجود کوششهایشان نتوانستند به آزادی و برابری دست پیدا کنند. او با اشاره به کلید قفل و دندانهای شکسته، به این نکته میزند که گرچه برخی تلاش میکنند، اما در نهایت به حقارت میرسند. او به بزرگی قصر همت خود اشاره میکند و میگوید که آسمانها در مقایسه با تلاش او، پست و ناچیز هستند. در پایان، شاعر به سلیما هشدار میدهد که مراقب چشمان مست و مغرور باشد.