نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حاصل من نیست از شهد سخن جز کام تلخ

د دهن من زبان تلخ است چون بادام تلخ

گفته اند از نام آتش لب نمی سوزد، ولی

تلخ می گردد دهان من، برم چون نام تلخ

گرچه آب زندگانی می چکد از لب مرا

یک نفس همچون صراحی نیستم بی کام تلخ

زان لب شیرین عجب دارم که اینها سر زند

قاصد آیا از کجا آورده این پیغام تلخ

بوسه ای هم کاشکی می شد نصیب من سلیم

بشنوم تا چند از شیرین لبان دشنام تلخ؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساس تلخی و ناکامی سخن می‌گوید. شاعر بیان می‌کند که هیچ لذتی از کلام شیرین ندارد و همیشه کامش تلخ است. علیرغم اینکه همه چیز به نظر خوب می‌آید، او با نام تلخ آتش و طعم تلخ در دهانش دچار عذاب است. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر امیدی به زندگی باشد، باز هم احساس تلخ بودن او از بین نمی‌رود. او از لب‌های شیرین حیرت می‌کند که چرا باعث درد و دشنام تلخ می‌شوند و آرزو می‌کند که کاش بوسه‌ای نصیبش می‌شد تا طعم تلخی را درک نکند. در کل، شعر نشان‌دهنده ناامیدی و حسرت شاعر است.