شمارهٔ ۳۵۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند چون مرغ کسی بادیه پیما باشد؟
زر ماهی ز سفر کردن دریا باشد
سایه ی بال هما بستر آسایش نیست
ای خوش آن خواب که در سایه ی عنقا باشد
محتسب چون به در میکده آید، گوید
پیر میخانه که: خوش باشد، اگر جا باشد!
شیخ حیف است که در حلقه ی مستان آید
بگذارید که در صومعه تنها باشد
شست و شویی بده ای باطن می زاهد را
که دگر طعنه به مستان نزند، تا باشد
دوستی نیست خصومت که ترقی نکند
در دلش کینه ی من روغن و دیبا باشد
عقل و دین و دل و جان را همه از ما بردی
ای بت عهدشکن، پیش تو اینها باشد
آفتابی تو و عالم به وجود تو خوش است
حیف باشد که نباشی تو و دنیا باشد
جام می گیر سلیم این همه آشفته مباش
غم عالم نخورد مرد چو دانا باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوعاتی چون آزادی، عشق و زندگی اجتماعی میپردازد. شاعر با اشاره به معانی عمیق زندگی و دنیای مادی، از رنجهای انسانی و جدایی از مادیات سخن میگوید. او بر این نکته تأکید میکند که آرامش و آسایش واقعی در سایهٔ عشق و دوستی است. همچنین، در مورد مخالفتها و تناقضاتی که در روابط انسانی وجود دارد و اینکه چگونه دوستی میتواند بر خصومتها غلبه کند، تأمل میکند. شاعر به اهمیت وجود حقیقت و خودشناسی میپردازد و زندگی همراه با آگاهی و دوری از زرق و برق دنیوی را پیشنهاد میکند. در نهایت، وی اشاره دارد که یافتههای معنوی و زیباییهای درون انسان ارزشمندتر از هر چیز مادی است.