شمارهٔ ۳۵۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شد باغ از بهار، سفید و سیاه و سرخ
مرغان شاخسار، سفید و سیاه و سرخ
دارم ز گریه در ره شوق تو دیده ای
چون ابر نوبهار، سفید و سیاه و سرخ
صد رنگ موج جلوه درین بحر می کند
چون نقش پشت مار، سفید و سیاه و سرخ
گردیده داغ کهنه و نو جمع در دلم
همچون زر قمار، سفید و سیاه و سرخ
هر گه سلیم جام ز دشمن گرفت یار
گشتم هزار بار سفید و سیاه و سرخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیباییهای بهار و جلوههای رنگارنگ آن اشاره میکند. باغ پر از رنگهای سفید، سیاه و سرخ است و پرندگان نیز درختان را زینت بخشیدهاند. او از درد و اشتیاق خود برای دیدن معشوق سخن میگوید و اشکهایش را به ابرهای بهاری تشبیه میکند. همچنین، به تضاد احساسات کهنه و نو در دلش اشاره میکند و آن را به زر قمار تشبیه میکند. در آخر، بیان میکند که هر بار که معشوقش از دشمن محافظت کرده، او بارها با رنگهای مختلف درگیر شده است.