نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زبان که یاد دل بوالفضول می‌آرد

سند به دعوی ملک نزول می‌آرد

نصیب نیست مرا از شکفتگی که جهان

چو غنچه‌ام ز گلستان ملول می‌آرد

ز باغبان چو کسی شاخ سنبلی طلبد

به صد عزیزی موی رسول می‌آرد

ز دست مطرب مجلس چو دف کنم فریاد

برای نغمه‌ای از بس اصول می‌آرد!

ز کارسازی همت سلیم شکوه مکن

که هرچه می‌کنی آن را قبول می‌آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مسائلی همچون زبان، عشق و هنر اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که زبان فقط یادآور سخنان بی‌معنی و بی‌فایده است و در عین حال، از کمبود زیبایی و شادی در زندگی خود گله می‌کند. همچنین به مقایسه‌ی خود با گل‌ها می‌پردازد و از ناتوانی در شکفتن و لذت بردن از زندگی سخن می‌گوید. وجود باغبان و درخواست او از شاخ سنبل، نمادی از تلاش برای دستیابی به زیبایی و عشق است. شاعر از موسیقی و دف نواختن نیز صحبت می‌کند و می‌گوید که خلاقیتش به اصول خاصی وابسته است. در نهایت، به همت و تلاش اشاره دارد و می‌گوید که هرچند تلاشش قدردانی نمی‌شود، اما باید ادامه دهد.