نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سحر شد و دم تأثیر ناله می‌گذرد

تو خفته ای به کمین و غزاله می‌گذرد

ز چیست این همه تعجیل عمر، حیرانم

که تند و تلخ چو دور پیاله می‌گذرد

به رخصت تو که خواهم به آب می شستن

نه صفحه را، که سخن در رساله می‌گذرد

ز باد صبح سبک‌خیزتر بود، آری

نگه به روی تو بر برگ لاله می‌گذرد

صبا ز حلقهٔ زلف تو بوی مشک گرفت

گمان بری که ز ناف غزاله می‌گذرد

خوش آنکه دختر رز در نقاب عصمت بود

بیا سلیم که حرف دوساله می‌گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تأمل در گذر سریع زمان و زندگی می‌پردازد. او به تصویر خواب و آرامش معشوق اشاره می‌کند و ناله‌اش را در حین دم سحر توصیف می‌کند. شاعر از تعجیل در عمر حیرت‌زده است و می‌پرسد که چرا زندگی با این سرعت و تلخی می‌گذرد. او به یاد دل‌انگیزی معشوقش و بویی که از زلف او می‌آید، می‌افتد و به تمایز زیبایی و عصمت دختر رز اشاره می‌کند. در نهایت، او از معشوقش دعوت می‌کند تا به نزد او بیاید و لحظات را با هم بگذرانند.