نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۲ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عمرها رفت و نشد نام زلیخایی بلند

یوسفی کو تا شود در مصر غوغایی بلند

جان فشانی در هوای سروقد او خوش است

خاک اگر بر سر کند کس، باری از جایی بلند

بی نیازی بین که گر صد خلد از پیشم گذشت

گردنم هرگز نشد بهر تماشایی بلند

هر طرف دیوانه ای زنجیر خود را بگسلد

گر چو ماه نو کند ابرو به ایمایی بلند

مردم از سرگشتگی در وادی عشق و نکرد

گردبادی دست از دامان صحرایی بلند

شهرت ار خواهی سلیم از کوی خوبان پا مکش

هر کسی را می شود آوازه از جایی بلند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به نبود محبوبی به نام زلیخا و یوسف اشاره می‌کند و lament می‌کند که هرگز عشقی چون عشق یوسف در مصر ایجاد نشده است. او به جانفشانی در عشق اشاره کرده و می‌گوید که حتی اگر دیگران خاک بر سر کنند، او هرگز برای تماشای محبوب خود از خود بی‌نیاز نخواهد شد. شاعر همچنین به دیوانگان عشق می‌پردازد که در تلاشند از زنجیرهای خود رهایی یابند و از سرگشتگی مردم در وادی عشق سخن می‌گوید. در پایان، بر این نکته تأکید می‌کند که در جستجوی شهرت، نباید از کوی محبوبان پا گذاشت، زیرا هرکسی می‌تواند آوازه‌ای از جایی به دست آورد.