نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امشب گل شکفتگی ما دو رنگ بود

نقل شراب، پسته ی خندان تنگ بود

ساقی ز چهره آینه بر روی بزم داشت

مطرب ز پنجه، شانه کش زلف چنگ بود

گل از حجاب لاله رخان حال غنچه داشت

شکر ز خنده ی لب خوبان به تنگ بود

می کرد مدعی به من اظهار دوستی

امشب ستاره پنبه ی داغ پلنگ بود

هر موج کز محیط پرآشوب روزگار

برخاست، چون ملاحظه کردم نهنگ بود

ننمود مرگ هیچ کس از بیم جان مرا

اوقات عمر من همه چون روز جنگ بود

گردد دلم شکسته ز تندی بوی گل

آن روزگار رفت که این شیشه سنگ بود

چون صورت فرنگ، نگاه تو عام شد

رفت آن زمان که عرصه بر احباب تنگ بود

موج شراب، صیقل آن تا نشد سلیم

چون برگ تاک، آینه ام زیر زنگ بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف زیبایی‌های شب و بزم پرداخته و حال و هوای شادی و عشق را به تصویر می‌کشد. گل‌ها دو رنگ شده‌اند و شراب شاداب و دلنشین است. ساقی با چهره‌ای زیبا در بزم حضور دارد و موسیقی نیز از نوازش زلف‌ها به گوش می‌رسد. شاعر به دوستی‌هایی که در حال شکل‌گیری است اشاره می‌کند و در عین حال تبعات زندگی و مرگ را نیز در نظر دارد. او از روزگاری سخن می‌گوید که شادی و زیبایی‌ها بیشتر بودند و دلتنگی و غم در او حس می‌شود. به طور کلی، این شعر به زیبایی‌هایی که در گذشته وجود داشت و حال به آن‌ها دسترسی نیست، می‌پردازد و حس نوستالژی را منتقل می‌کند.