شمارهٔ ۳۶۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ماه چون روی او نمی باشد
به ازان روی، رو نمی باشد
یار ما با همه جهان یکروست
شمع را پشت و رو نمی باشد
عاشقان در جهان نمی گنجند
جای سیلاب، جو نمی باشد
بدن او کجا و موی کجا
در تن شعله مو نمی باشد
چند اغیار را نکو دانی؟
از تو اینها نکو نمی باشد
صحبت عمر را غنیمت دان
آب دایم به جو نمی باشد
چند گویم شکفته باش ای دل
چه کنم من، چو او نمی باشد
درد دل را علاج نیست سلیم
زخم گل را رفو نمی باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عاشقانه و غم ناک شاعر است. شاعر به زیبایی و منحصر به فرد بودن محبوبش اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز دیگری به پای او نمیرسد. او از عدم گنجایش عاشقان در جهان و ناتوانی در وصف محبوب سخن میگوید. همچنین اشاره میکند که زندگی کوتاه است و باید از لحظات بهره برد. در نهایت، شاعر به بیدرمانی درد دل و ناامیدی خود اشاره میکند، چرا که هیچ چیز نمیتواند جای محبوب را پر کند.