نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آبروی تیغ را خونگرمی بسمل برد

کی تواند صرفه ای از قتل ما قاتل برد

چشم همراهی مدار از کی که موج از جوش بحر

کی تواند کشتی خود را سوی ساحل برد

خضر را هم آگهی از کعبه ی توفیق نیست

چون کسی از جستجو راهی به این منزل برد؟

مژده بادا مرغ دل ها را که می بینم دگر

بر سر آن دست شهبازی که زنگ از دل برد

خضر دایم در سر کوی مغان چون روزگار

جاهلان را آورد در مجلس و کامل برد

از شرافت هرکه با ما دم زند، تر می شود

خاک هرکس در ره سیلاب آرد، گل برد

لذت دشنام او دل می برد از کف سلیم

همچو شیرینی ندیدم من که تلخی دل برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساساتی عمیق و مفاهیمی مربوط به عشق، شهادت، و تحولات درونی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر و نمادها، به چالش‌ها و دشواری‌هایی اشاره می‌کند که در مسیر عشق و جستجوی حقیقت وجود دارد. همچنین به تاثیرات مثبت و منفی اطرافیان و شرایط بر روح و دل انسان می‌پردازد. در نهایت، شعر بیانگر این است که حتی در میانه سختی‌ها و دشنام‌ها، زیبایی‌ها و لذت‌ها نیز وجود دارند که می‌توانند دل را شاد کنند.