نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به صحرا آن کمان‌ابرو پی نخجیر می‌آید

غزالان مژده! آن آهوی آهوگیر می‌آید

چو سوی صیدگاه آید، ز ذوق او غزالان را

صدای خندهٔ زخم از سر یک تیر می‌آید

درآ در حلقهٔ دیوانگان گر عافیت خواهی

به گوشم این صدا از حلقهٔ زنجیر می‌آید

محبت می‌نماید از طلسم خود مرا راهی

که بوی خون ازان چون رخنهٔ شمشیر می‌آید

به عریانی زدم در هند، بعد از این نمی‌دانم

چه کار دیگر از این خاک دامنگیر می‌آید

ز بس لبریز دردم، گر کسی دستی زند بر من

همه اعضای من در ناله چون زنجیر می‌آید

هوس در جلوه‌گاه عشق دایم پیش رو باشد

مشو مشغول این آهو که از پی شیر می‌آید

فغان از اختر طالع که ممکن نیست اصلاحش

درین عقده چه کار از ناخن تدبیر می‌آید

محبت با علایق جمع چون گردد بلا باشد

مهابت بیش فیلی را که با زنجیر می‌آید

درین پیری، به کوی عشقبازی‌ها من آن طفلم

که از چاک دلم، چون صبح، بوی شیر می‌آید

سلیم از عشق نوعی محرم راز خموشانم

که در گوشم صدای بلبل تصویر می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و دردهای ناشی از آن می‌پردازد. او به کمان ابرو و زیبایی آهوها اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق چون تیر به قلب او می‌نشیند و او را می‌آزارد. شاعر به مردمان دیوانه‌ای که در عشق غوطه‌ورند دعوت می‌کند و بیان می‌کند که محبت او را به صفای عشق وارد کرده است. او از زخم‌های درونی و تنهایی خود سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق می‌تواند انسان را در زنجیری از احساسات گرفتار کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در پیری و نقصان عشق، هنوز احساسات کودکی در او زنده است.