شمارهٔ ۳۷۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در چمن دوش صبا بوی تو سودا میکرد
گل به کف داشت زر و غنچه گره وامیکرد
سرو قد تو ز بیرون چو خرامان بگذشت
چمن از رخنهٔ دیوار تماشا میکرد
نتوان کام به زور از لب معشوق گرفت
گر میسر شدی این کار، زلیخا میکرد
گوشهگیری چو من ایام ندیدهست، کجاست
آنکه دایم هوس دیدن عنقا میکرد
رخصت گریه مرا نیست، وگرنه مژهام
خندهٔ موج، گره بر لب دریا میکرد
آنچه در حوصله گنجد به طلب، گر موسی
زود بیهوش نمیگشت تماشا میکرد
نتوانم که کشم منت بیگانه سلیم
چارهٔ درد دلم ورنه مسیحا میکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و زیبایی طبیعت میپردازد. شاعر از بوی محبوبش در چمن یاد میکند و زیبایی گلها و سروها را در مقایسه با او به تصویر میکشد. او به این نکته اشاره میکند که محبت واقعی نمیتواند با زور به دست آید و حتی اگر شرایط فراهم باشد، مانند زلیخا که به یوسف عاشق بود، دلباخته نمیشود. شاعر از حسرت و غم ناشی از دوری از محبوبش صحبت میکند و تمایل به گریه و اظهار احساسات را دارد، اما نمیتواند آن را ابراز کند. او همچنین به دانشی در زندگی اشاره میکند و میگوید که هر آنچه در حوصله انسانی است، توانایی طلب آن را نیز دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که نمیتواند تحمل رنج عشق را داشته باشد و اگر توانایی داشت، همچون مسیحا به درمان درد دلها میپرداخت.