نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

می دو ساله به لب های یار من نرسد

گل پیاده به گرد سوار من نرسد

چها نوشته ام از بیخودی به نامه ی شوق

خدا کند که به دست نگار من نرسد!

دلم همیشه ازان همچو بید می لرزد

که چشم زخم خزان بر بهار من نرسد

ز شوق وصل تو خمیازه در دهان دارم

چو گل، شراب به داد خمار من نرسد

مگر به شیشه ی ساعت کنند بعد از مرگ

که دست صرصر غم بر غبار من نرسد

حدیث شوق به مکتوب، تا به چند سلیم

نویسم و به فراموشکار من نرسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک خود نسبت به یاری می‌پردازد که به او دسترسی ندارد. او به دو سال عدم رسیدن به لب‌های یار اشاره می‌کند و نگران است که عشق و شوقش به دست یار نرسد. دلش می‌لرزد از اینکه خزان بر بهار عشق او تاثیری منفی بگذارد. همچنین، شاعر از خمیازه‌هایی که به خاطر شوق وصال یار دارد سخن می‌گوید و به این موضوع می‌پردازد که ممکن است غم و اندوه بر زندگی‌اش سایه بیفکند. در نهایت، او می‌پرسد تا کی باید از شوق خود بنویسد در حالی که نامه‌هایش به یارش نمی‌رسند. این شعر به خوبی بیانگر احساس تنهایی، شوق و ناامیدی عشق است.