شمارهٔ ۳۷۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چشم من ناز توتیا نکشد
غنچه ام منت صبا نکشد
آنچه من می کشم به زیر فلک
دانه در زیر آسیا نکشد
نوبهار است، در چمن زاهد
جام می می کشد، چرا نکشد
از سر کوی او کسی به بهشت
نرود چون قلم که پا نکشد
سر ازان زیر بال خود دارم
که هما منت هما نکشد
رو به بیگانگان سلیم آریم
کآشنا ناز آشنا نکشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات و عشق خود را به تصویر میکشد. او میگوید که چشمش نمیتواند زیبایی معشوق را تحمل کند و غنچهاش به عشق صبا نمیتواند تکیه کند. او از سختیها و مشقات زندگی صحبت میکند و میگوید که در زیر آسمان، بار سنگینی را میکشد که هیچ دانهای نمیتواند آن را تحمل کند. شاعر به فصل بهار اشاره میکند و میپرسد چرا جام می و شادی از او دور است. همچنین به نارضایتی از جدا افتادن کسانی که به عشق آشنا هستند، اشاره میکند و میخواهد به سرزمین آشنایان برگردد، چرا که با بیگانگان احساس نزدیکی ندارد.