نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

قاصد، دیگر به تو کم می‌رسد

نامه به مرغان حرم می‌رسد

هر سخنانی که مرا در دل است

بعضی از آن‌ها به قلم می‌رسد

در ره شوقت ز پی رهروان

نقش قدم در دو قدم می‌رسد

ما و سفالین قدح خویشتن

دست که بر ساغر جم می‌رسد؟

جام می محفل خونین‌دلان

ز آبلهٔ دست، به هم می‌رسد

دست شهان چون ز کرم کوته است

دست که دیگر به کرم می‌رسد؟

دست به یاران نرسد گر سلیم

ما و ترا دست به هم می‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون عشق، پیوند و فاصله میان انسان‌ها می‌پردازد. او اشاره می‌کند که قاصدی که برای ارسال نامه‌ها به او می‌رسد، دیگر چندان موثر نیست و پیام‌ها بیشتر به مرغان حرم می‌رسند. همچنین از احساسات عمیق خود می‌گوید که برخی از آنها به قلم می‌رسد. در مسیر عشق، او به پیروی از رهروان اشاره می‌کند و می‌گوید نشانه‌هایی از عشق در قدم‌هایشان دیده می‌شود. همچنین، شاعر به یادگاری‌ها و ارتباطات میان خود و دیگران اشاره می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در اوج ارتباطات، دست‌هایی که به یاران نمی‌رسد، بی‌اثر می‌مانند. کل شعر به نوعی به عدم رسیدن به دیگری و longing (آرزو برای دیگری) اشاره دارد.