شمارهٔ ۳۷۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن کس که ز آسوده دلی رنگ برآرد
گر شیشه گذارد به بغل، سنگ برآرد
نقصان ز نم اشک نباشد دل ما را
از آب خود آیینه کجا زنگ برآرد؟
چون لاله، سیه خانه شود چشمه ی آتش
زان آه که مجنون ز دل تنگ برآرد
فریاد ز محرومی بلبل که رخ او
نگذاشت که یک گل به چمن رنگ برآرد
مشکل که کسی زنده بماند به دو عالم
مژگان تو چون تیغ پی جنگ برآرد
آسان نتوان برد سلیم از کف ما دل
دیوانه نخواهد ز بغل سنگ برآرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک خود میپردازد. او میگوید که کسی که از دل آرام و آسودهای برخوردار است، هیچگاه نمیتواند با ظاهر زیبا به خوبیها دست یابد. همچنین اشک و دلتنگی او ناشی از عدم وجود محبت و زیبایی است. شاعر به وضعیت عاشق مجنون اشاره میکند و اینکه فقدان عشق او را رنج میدهد. فریاد بلبل از درد جدایی و محرومیت از یاری محبوبش است. او یادآور میشود که مژگان محبوبش مانند تیغی زهرآگین است و دل او را میخراشد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که نمیتوان به سادگی از احساسات عمیق و رنجهای عاشقانه رهایی یافت.