نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی قراران گر ز کوی او برون گامی نهند

پیش پای خویشتن از نقش پا دامی نهند

بیدلان را طاقت بوسیدن معشوق نیست

می روند از خود اگر لب بر لب جامی نهند

گلرخان صدبوسه می بخشند و آن را نام نیست

این قدر منت چرا بر ما ز دشنامی نهند

زاهدان صافی دلم گویند و رندان دردنوش

چون غلامان هر کجا رفتم مرا نامی نهند

عشقبازان را نشان افسر شاهی سلیم

آن قدر نبود که سر بر پای خودکامی نهند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی است. شاعر به بی‌قراری عاشقان اشاره می‌کند که اگر قدمی به سوی معشوق بردارند، خود را در دام محبت گرفتار می‌کنند. بیدلان و عاشقان با تحمل سختی‌ها و دوری از معشوق، از ابراز احساسات خود دست می‌کشند و به همین دلیل رنج می‌کشند. شاعر با اشاره به اینکه برخی از زیبا رویان در عشق خود صدها بوسه می‌بخشند، اما نام و نشانی از آن عشق نمی‌گذارند، نشان‌دهنده‌ ناکامی و درد در عشق است. در نهایت، زاهدان و رندانی که به واقعیت‌های عشق و محبت پی می‌برند، نیز به سرنوشت خود راضی نیستند و همگی در جستجوی نام و نشانی از عشق حقیقی می‌باشند.