نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشمت ز ناز بسته به نظاره راه را

زنجیر کرده است ز مژگان نگاه را

کرد از حجاب حسن تو یوسف ز بس عرق

از سرگذشت آب چو فواره چاه را

در هند سوخت شوق کمرهای نازکم

پیران خورند حسرت موی سیاه را

کارم چو گردباد بود خاک بیختن

گم کرده ام به بادیه ی شوق، راه را

در راه شوقم از مه کنعان خبر کجاست

مجنون او نه چاه شناسد نه ماه را

چون ترک سر کنند کسانی که بسته اند

زیر گلوی خویش چون شاهین کلاه را؟

اندیشه روز حشر ز مستی مکن سلیم

عذری بس است پیش کریمان گناه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و نازکشیدگی محبوبش اشاره می‌کند که چشمانش بسته و به راهی نگاه می‌کند. غم و اثر عشق را در وجود خود حس می‌کند و در پی جدایی، شوق و آرزوهایش را بیان می‌کند. او به تشبیه یوسف و چاه اشاره می‌کند و حسرت عشق را در دل پیران ذکر می‌کند. در ادامه، با استفاده از تصویر سازی‌های زیبا، به بی‌راهی و گم شدن در شوق اشاره می‌کند و از عدم شناخت مجنون از چاه و ماه می‌گوید. در انتها، به روز قیامت و عذری که در پیش خداوند دارد، تذکری به خود و دیگران می‌دهد که نباید از مستی و گناه در آن روز غفلت کنند.