شمارهٔ ۳۹۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
میخورم خون که حنا آن کف پا میبوسد
لب من تشنهٔ آن است و حنا میبوسد
دست بوس تو کسی را که میسر باشد
یارب آن را ز کجا تا به کجا میبوسد
گر شفاعت نکند خون گرفتاران را
پای او را ز چه آن زلف دو تا میبوسد
خضر را ما نشناسیم، بیا ای ساقی
که لب تشنهٔ ما دست ترا میبوسد
دوش میگفت به یاران که ببینید سلیم
که لب جام می و گه لب ما میبوسد!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شیوهای عاطفی از عشق و محبت سخن میگوید. او توصیف میکند که چگونه خون عاشقانهاش به حنا و پای محبوب میرسد و لب تشنهاش آرزوی بوسیدن آن را دارد. همچنین به تمایل اشخاص برای بوسیدن دست محبوب اشاره میکند و میپرسد که عشق و شفاعت از کجا به کجا میرسد. شاعر در نهایت از ساقی میخواهد که بیاید و سخاوتمندانه محبتش را که لب تشنهاش آن را میطلبد، به او بنوشاند. در این میان، او از دوستان خود میخواهد تا پایداری و سادگی عشق را ببینند.