نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سیل ویرانی ز کنج خانهٔ ما می‌برد

برق فیض خرمن از یک دانهٔ ما می‌برد

همچو شمع ما گلی از هیچ گلشن برنخاست

مرغ گلشن رشک بر پروانهٔ ما می‌برد

فیض طبع روشن ما بین، که سوی بزم خویش

هر سحر خورشید شمع از خانهٔ ما می‌برد

نالهٔ بلبل به طرز نالهٔ ما آشناست

گویی او هم باده از میخانهٔ ما می‌برد

شرح درد ما برد آرام از دل‌ها سلیم

کی کسی را خواب از افسانهٔ ما می‌برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف ویرانی‌ها و دردهایی که در زندگی شاعر وجود دارد، می‌پردازد. شاعر از سیل ویرانی که از خانه‌اش می‌گذرد و از فقدان زیبایی و خوشی در زندگی‌اش صحبت می‌کند. او حسرت می‌خورد که مانند شمعی در گلشن، هیچ‌کس به زیبایی‌اش توجه نمی‌کند و حتی بلبل هم که ناله‌اش آشناست، به نوعی از میخانه او می‌برد. شاعر با تکرار تصاویر طبیعی و عاطفی، احساس تنهایی و غم عمیق خود را بیان می‌کند و به بی‌فایده بودن دردهایش در نظر دیگران اشاره می‌کند. هر روز، زندگی و امیدش از او گرفته می‌شود و به جای زیبایی و شادی، او تنها با درد و رنج مواجه است.