شمارهٔ ۴۰۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلم آشفتگی در کار هرکس دید، میلرزد
چو شمع صبح میمیرد، دل خورشید میلرزد
گدای عشق خون دل چو در پیمانه میریزد
ز موج رشک، می در ساغر جمشید میلرزد
شکوهی ناتوانان را به چشم خصم میباشد
ز بیم سینهام خنجر چو برگ بید میلرزد
ز بوی پیرهن بردن زلیخا آنچنان داغ است
که چون برگ گل از هرجا نسیمی دید میلرزد
سلیم از وصل او آسایشی حاصل نشد ما را
درون سینه دل نوعی که میلرزید، میلرزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دلتنگی و آشفتگی شاعر در مقابل احساسات و عشق میپردازد. شاعر از لرزش دل و احساساتش به هنگام دیدن ناراحتی دیگران سخن میگوید و به نوعی به ناتوانی و رنجی که عشق به او میآورد، اشاره میکند. او همچنین به داغ عشق و یاد زلیخا اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که در پی وصال معشوق، آرامشی حاصل نشده و درون دلش همواره در نوسان و لرزش باقی مانده است.