نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

درد ما خسته دلان تن به مداوا ندهد

صندل آن به که دگر دردسر ما ندهد

دلم از نقش تو در سینه تسلی نشود

کام مرغان قفس را گل دیبا ندهد

سخت کاری ست به سر بردن مجنون در شهر

به که دیوانه ز کف دامن صحرا ندهد

هر کجا حسن تو از چهره نقاب اندازد

فرصت دیدن یوسف به زلیخا ندهد

در چمن بیند اگر جلوه ی بالای ترا

ریشه سرو دگر آب به بالا ندهد

گر دو رنگی نکند در چمن دهر سلیم

باغبان آب به شاخ گل رعنا ندهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنجی می‌پردازد که دل‌های خسته و عاشق احساس می‌کنند. شاعر اشاره می‌کند که هیچ درمانی برای این درد کارساز نیست. او به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که دیدن آن زیبایی‌ها فراموشی تمام دردها را ممکن نمی‌سازد. همچنین، شاعر از مشکلات و چالش‌های عاشق‌ پیشگی در جامعه صحبت می‌کند و اینکه هجران و دوری از معشوق بر زندگی عاشق تاثیر می‌گذارد. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی و محبت باید از دل و جان ساطع شود تا به دیگران زندگی و نشاط بخشد.