نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می حرام محتسب بادا که بی‌ما می‌خورد!

دارد آب زندگی چون خضر و تنها می‌خورد

گر نسیمی بر بساط عشرت ما بگذرد

شیشه‌ها بر یکدگر چون موج دریا می‌خورد

می‌شوم مست از در میخانه هرگه بگذرم

همچو شاخ گل، دلم آب از کف پا می‌خورد

از پریشانی نباشد اضطراب عاشقان

شعله گر لرزد، نپنداری که سرما می‌خورد!

حرف با حرف آشنا گر شد، جدل در کار نیست

دست‌بوسی کن به یاران، پا چو بر پا می‌خورد

دیده بودی هرگز ای زاهد می گلگون به خواب؟

هرکه با ما می‌شود همراه، این‌ها می‌خورد

بس که افتاده‌ست در کار جهان کاهل سلیم

می‌کند امروز می در جام و فردا می‌خورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به نقش مهم می (شراب) در زندگی و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون حضور او، می‌نوشد و به تنهایی زندگی می‌کند. از دست دادن لذت‌ها و شادی‌ها در زندگی را به تصویر می‌کشد و می‌گوید که هرکس به جمع عاشقان بپیوندد، از شور و شوق آنها بهره‌مند می‌شود. همچنین به زاهدان و افرادی که از خوشی‌ها دوری می‌کنند، انتقاد می‌کند و می‌گوید که زندگی بدون لذت خود بی‌معناست. در نهایت، به این نکته می‌پردازد که زندگی در لحظه حال و از دست دادن آن می‌تواند به کسالت و ناپایداری بینجامد.