نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باغبان خُلد از گلزار ما گل می‌برد

همچو تخم گل به تحفه تخم بلبل می‌برد

موج نگذارد کسی نزدیک این دریا رود

ابر اگر آبی برد، از چشمهٔ پل می‌برد

او تغافل می‌کند، من هم تغافل می‌کنم

صرفه‌ای پندارد از من در تغافل می‌برد

ای کبوتر، محرم راز محبت نیستی

نامهٔ ما را به سوی یار، بلبل می‌برد

این غبار خاطری کز هند من دارم سلیم

آبروی گلشن کشمیر و کابل می‌برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌ها و پیچیدگی‌های عشق و عشق ورزی اشاره می‌کند. باغبان از باغ گل می‌چیند و بلبل هم تخم خود را هدیه می‌کند. دریا به کسی اجازه نزدیکی نمی‌دهد و باران از ابرها جاری می‌شود. شاعر دربارهٔ تغافل یکدیگر صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که گاهی هر دو طرف در تلاشند وانمود کنند که بی‌خبرند. همچنین، کبوتر به عنوان نماد محرم اسرار عشق معرفی می‌شود و شاعر از خاطراتش از هند می‌گوید که آبرو و زیبایی باغ‌های کشمیر و کابل را به یاد می‌آورد.