شمارهٔ ۴۱۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه پروای گلستان و سر و برگ چمن دارد
چو غنچه آنکه گلشن در درون پیرهن دارد
چنان از حلقه ی زلف تو باد صبح مشکین است
که پنداری گذر بر ناف آهوی ختن دارد
اسیر عشق را بر زندگانی اعتمادی نیست
که هر جامه که پوشد، تار چندی از کفن دارد
ندارد مومیایی سود، پیر ناتوانی را
که در هر عضو همچون زلف خوبان صد شکن دارد
چنان هنگامه ی رسوایی از عشق بتان گرم است
که از دامان ناصح آتش من بادزن دارد
سلیم از ناخن حسرت مبادا دست من خالی
که هرکس تیشه ای در کار خود چون کوهکن دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای عشق و تأثیر آن بر زندگی میپردازد. او از گل و چمن و گلشن صحبت میکند و بیان میکند که زیباییها در درون گلهای محبت نهفتهاند. سپس به وضعیت اسیران عشق اشاره میکند که در زندگی خود اعتمادی ندارند و هر پوششی که داشته باشند، نشانهای از مرگ بر دوش دارند. او همچنین به ناتوانیهای افرادی که در عشق گرفتارند اشاره میکند و میگوید که در هر بخش از وجودشان درد و شکنجه وجود دارد. در پایان، شاعر به حسرت و آرزوهایش اشاره میکند و تصریح میکند که هر فردی باید در کار خود تلاشی جدی داشته باشد، مانند یک کوهکن. این شعر به عواطف عاشقانه و چالشهای آن میپردازد و احساسات عمیق انسانی را به تصویر میکشد.