نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رونق ناموس را چون عشق رسوا بشکند

نام یوسف چون بری، رنگ زلیخا بشکند

پیش ساقی لب ز حرف زهد و تقوی بسته ایم

کاسه ی زاهد مبادا بر سر ما بشکند!

بر من از بس منت بال هما آید گران

سایه ی او استخوانم را در اعضا بشکند

از نشاطم صحبت احباب برهم می خورد

بشکند گر توبه ی من، جام و مینا بشکند

دل چو الفت کرد با عشق نکورویان بلاست

کشتی ما چون برون آید ز دریا بشکند

ترسم از بس دست او می لرزد از شرم لبت

شیشه ی اعجاز در دست مسیحا بشکند

با دف و نی جانب میخانه می آید سلیم

کس ندیدیم توبه با این شور و غوغا بشکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی نظیر عشق، اشتیاق و توبه می‌پردازد. شاعر با اشاره به شکنندگی نام‌ها و مفاهیم، نشان می‌دهد که عشق می‌تواند به حاشیه برود و توبه‌ها در برابر شهوات درهم بشکنند. اشاره به یوسف و زلیخا نمادهای زیبایی و فریبندگی عشق و وسوسه است. شاعر از حالتی تردیدآمیز میان زهد و عشق سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که ارتباط با دیگران و شوق می‌تواند مشکلاتی را ایجاد کند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که تمام این لذت‌ها و شورها می‌توانند به راحتی از هم بپاشند، به ویژه وقتی که عشق و شوق به میان می‌آید.