شمارهٔ ۴۱۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلم چو غنچه ز گلگشت باغ میگیرد
چو لاله دامنم از آب، داغ میگیرد
چو شمع کشته، ز دود فتیلهٔ عنبر
فریبخوردهٔ زلفش دماغ میگیرد
نشان عیش و طرب آنکه در جهان جوید
چو ابلهیست که عنقا سراغ میگیرد
چو عندلیب، مرا سوخت حسرت خاری
که جای بر سر دیوار باغ میگیرد
دلم به هند سلیم از غم بتان عراق
تَذَرْوْ داده ز دست و کلاغ میگیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از احساسات عمیق خود صحبت میکند و از درد و رنجی که در دل دارد میگوید. او احساساتش را به غنچههای گل و لالههایی که از آب داغ میسوزند تشبیه میکند. در ادامه، او به فریب زلفی میزند که مانند شمع او را میسوزاند. شاعر زندگی را برای کسی که دنبال خوشی و خوشحالی است، مانند ابلهی میداند که در پی عنقا میگردد. همچنین او از حسرت خود به یاد عشق و زیبایی، مانند بلبل سوخته از خاری، حرف میزند و در نهایت، دلش را به یاد معشوقهای از عراق و غمهایش مشغول میکند. این اشعار حاکی از عواطف غمگین و پیچیده شاعر است.