شمارهٔ ۴۱۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل آشفته از نام شراب ناب می سوزد
گیاه خشک ما را همچو آتش آب می سوزد
چنان از آتش دل دود آهم مضطرب خیزد
که پنداری درون سینه ام سیماب می سوزد
به بسملگاه شوق کینه پردازان من آن صیدم
که از خونگرمی من دامن قصاب می سوزد
جنون از داغ های تن چنانم بی خبر دارد
که گویی جامه ی هستی مگر در خواب می سوزد
ز تاب شمع رویی محفل ما روشن است امشب
که چون پیراهن فانوس ازو مهتاب می سوزد
سلیم از بس دلم سرگرم استغفار عصیان است
اگر اشکی ز مژگانم چکد، محراب می سوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیان کنندهی دلسردی و آلام عاطفی شاعر است. او از درد و شوقی نامحدود صحبت میکند که جانش را میسوزاند. تصویرسازیهای شعری از «شراب ناب» و «آتش دل» نشاندهندهی تمایل شدید او به عشق و زیبایی است، در حالی که این تمایل به کشتن یا آسیب رسیدن به خود و دیگران میانجامد. همچنین اشاره به محفل و نور شمع نشاندهندهی جستجوی روشنایی در میانهی تاریکیهای عاطفیاش است. در نهایت، شاعر از استغفار و توبه سخن میگوید که دلش را درگیر کرده و اشکهایش به معنای عجز و نیاز او به آرامش است.