نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نوبهار است و جنونم سوی هامون می‌کشد

شور رسوایی مرا بر روی مجنون می‌کشد

زین بیابان، باد دایم کشته بیرون می‌کشد

زاغ همچون خامهٔ نقاش، مجنون می‌کشد

بس که گرد غم به خاطر دارم از دور جهان

اشک چون مور از دل من خاک بیرون می‌کشد

از ترازو حال ما را می‌توان معلوم کرد

در جهان هرجا که باری هست، موزون می‌کشد

باخبر گردد گر از ذوق نوای بیدلان

پنبه را گوش تو همچون داغ در خون می‌کشد

سرو اگر همچون تذروش بر سر خود جا دهد

خاطر لیلی به پای بید مجنون می‌کشد

صد نزاکت می‌کند در شربت کوثر سلیم

جام می اما به دستش ده، ببین چون می‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به حال و هوای خود در فصل نوبهار و احساسات شدیدش اشاره می‌کند. او از شور و شوقی حرف می‌زند که او را به سمت هامون می‌برد و حس رسوایی و غم را در خود احساس می‌کند. بیابان، سمبل تنهایی و دوری است که او را تحت تاثیر قرار می‌دهد و در دلش غم و اندوهی عمیق وجود دارد. شاعر همچنین به تاثیرات محیط و طبیعت بر روحیه‌اش اشاره کرده و می‌گوید که با هر بار سنگینی که در زندگی دارد، توازن او به هم می‌خورد. در نهایت، احساسات عشق و دلتنگی نیز در اشعارش نمود پیدا می‌کند و نشان‌دهنده‌ی ارتباط عمیقش با معشوقش است.