نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از نفس آنچه دلم دید، ز زنجیر ندید

گریه را چون سخن عشق گلوگیر ندید

چون صبا پای سبک نه، که درین ره مجنون

آنچه از نقش قدم دید ز زنجیر ندید

پیش ما رسم تواضع ز تواضع خیزد

خم نشد گردن ما تا خم شمشیر ندید!

تا خیال تو به جاسوسی دل ها برخاست

هیچ کس را بجز از من ز تو دلگیر ندید

کرده معشوق خود آن را، عجبی نیست اگر

روی نان را به همه عمر، گدا سیر ندید

غافل از جلوه ی سبزان نتوان بود سلیم

آنچه در هند دلم دید، به کشمیر ندید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و تجارب عاشقانه خود می‌پردازد. او از زنجیر و غم عشق سخن می‌گوید و می‌گوید که هرگز گریه را مانند عشق تجربه نکرده است. او خود را در مقام مجنون می‌بیند که به جز ردپای عشق چیزی نادیده نمی‌گیرد. همچنین به تواضع و مقام عشق اشاره می‌کند که گردن او هرگز خم نشده است. شاعر از نگرانی‌های دل‌سوزانه‌ی خود نسبت به معشوق و تأثیر او بر دل‌های دیگران سخن می‌گوید. در نهایت، او زیبایی و جلوه‌های عشق را در طبیعت و مکان‌های مختلف مطرح می‌کند و نشان می‌دهد که عشق چقدر تاثیر عمیقی بر زندگی‌اش داشته است.