نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

احتراز از عشق کی باشد دل دیوانه را؟

شعله، از مستی بود مهتاب، این پروانه را

دل چو دارد مایه ای از عشق، یک داغش بس است

گرم سازد فصل تابستان چراغی خانه را

ناله ی دل در سر زلف سیاهش دور نیست

گر چو موسیقار در فریاد آرد شانه را

کار بر قانون ساقی کن در ایام بهار

ترجمان داری، نهی گر بر زمین پیمانه را

چرخ کج رفتار کی دارد غم افتادگان

از پریشانی نقش پا، چه غم دیوانه را

دلفریبی را تماشا کن که مرغ نامه بر

دام پندارد ز شوق او کبوترخانه را

آنکه بر من گل نمی زد پیش ازین از دوستی

می زند اکنون به چوب گل من دیوانه را

هیچ کس از کاروبار خویش ناخشنود نیست

هدهد قواده تاج سر شمارد شانه را

بی‌فغان در حلقهٔ ما بیدلان نتوان نشست

منصب بلبل بود در بزم ما پروانه را

گرچه گستاخی ست با پیر مغان، اما سلیم

نقلدان بایست باشد طاق‌ها میخانه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات و حالات عاشقانه و دیوانگی ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر از دوری و تنهایی دل دیوانه‌اش سخن می‌گوید و به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند. عشق به شدت جان‌فرساست و می‌تواند زندگی انسان را روشن کند، اما با درد و رنج نیز همراه است. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا و تصاویری از طبیعت، به توصیف حال و هوای دل پرداخته و نشان می‌دهد که عشق، کارِ دیوانگان و بی‌خبران است. همچنین اشاره می‌کند که در محفل عشق، هر کس باید با احساسات خود آشنا باشد و در میانه کارها، هیچ‌کس نمی‌تواند از غم و مشکلات دور شود. در نهایت، بر این موضوع تأکید می‌کند که میخانه و شادی‌های زندگی، همگی در خدمت عشق‌اند و باید به آن احترام گذاشت.