شمارهٔ ۴۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا به کی آن آهوی وحشی نگردد رام ما
ز انتظار او غبار آورد چشم دام ما
عمر رفت و روزگار هجر او آخر نشد
انتظار صبح محشر می کشد این شام ما
در محبت بیش ازین خواری نمی باشد که دل
می کند پهلو تهی همچون نگین از نام ما
جسم زار ما ز بس بالید از غم های او
شد لباس زندگانی تنگ بر اندام ما
آسمان از سبحه ی پروین، دمی صد بار بیش
استخاره می کند تا می دهد یک کام ما
داد ما لب تشنگان را جرعه ای کی می دهد
چون حباب از آب دریا پر نگردد جام ما
عشق او مشهور عالم کرد ما را چون سلیم
شد بلند از گفتگوی قامت او نام ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به احساس ناکامی و انتظار طولانی خود در عشق و جدایی اشاره میکند. او از بیتابی و درد ناشی از دوری معشوق میگوید و این انتظار را همچون عذابی میداند که عمر او را تلف کرده است. دلش از محبت به معشوق داغان است و با تشبیه به نگینی که از نامش تهی شده، از فقدان او رنج میبرد. همچنین، او احساس میکند که بار غم عشق بر بدنش سنگینی میکند و زندگیاش تنگ و سخت شده است. در انتها، او به وجود عشقش در میان مردم اشاره میکند و میگوید که نام او به واسطه عشق تبدیل به موضوعی شناختهشده در عالم شده است.