نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

آن بلبلم که هرگاه، از دل کشم فغان را

از خون چو ساغر می، پر سازم آشیان را

نه الفتی به مرغان، نه رغبتی به افغان

من بلبل غریبم این باغ و بوستان را

هر دم بهار خود را صد رنگ می نماید

آفت مباد هرگز، یکرنگی خزان را

جز چشم او که دارد مسکن به زیر ابرو

مردم نشین ندیده کس خانه ی کمان را

بگذر ای همایم کآورده خنجر او

در قبضه ی تصرف این مشت استخوان را

کردم سلیم آخر، قطع نظر ز خوبان

چون لاله داغ کردم، این چشم خون فشان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از بلبل غریب سخن می‌گوید که در باغ و بوستانی پر از زیبایی زندگی می‌کند، اما از تنهایی و دوری از دیگر پرندگان رنج می‌برد. بلبل هر روز بهار را با رنگ‌های مختلف جشن می‌گیرد، اما امید دارد که هرگز به یکنواختی و سردی خزان دچار نشود. او به عشق و زیبایی معشوقش اشاره می‌کند که تنها در چشمان او وجود دارد و از دیدن دیگران ناامید است. در نهایت، بلبل به حال زار خود اشاره کرده و از صدمات عشق سخن می‌گوید، که به قلبش زخم زده است.