نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنکه در پیری می عشرت به ساغر می‌کند

در کنار بام، مستی چون کبوتر می‌کند

گفتگوی مردم دیوانه دارد تازگی

تا سخن سر می‌کند، صد کس قلم سر می‌کند

از حقارت ننگرند اهل نظر سوی کسی

مور را آیینه‌ام نسبت به جوهر می‌کند

همچو نیکان می‌توان شد، بخت اگر یاری کند

قطره را امیدوار از خویش، گوهر می‌کند

خود به خود گردد مهیا حسن را اسباب ناز

مرغ دیبا بالش او را پر از پر می‌کند

وادی سرگشتگی هم خالی از همچشم نیست

گردباد از رشک مجنون خاک بر سر می‌کند

آسمان همچون حباب از جوش اشک من سلیم

برده سر در آب، تا باز از کجا برمی‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی مانند عشق، مستی و احساسات انسانی در دوران پیری می‌پردازد. شاعر به بیان تجربه‌های تلخ و شیرین زندگی در پیری و چرایی عشق و مستی می‌پردازد. او به گفتگوهای دیوانگان اشاره می‌کند و بر فقر و حقارت انسان‌ها می‌نگرد. همچنین، شاعر می‌گوید که اگر بخت یاری کند، انسان می‌تواند به خوبی‌ها نزدیک‌تر شود. در نهایت، به حالات درونی خود اشاره می‌کند و از درد و غم ناشی از زندگی می‌گوید. به طور کلی، این شعر به تأملات عمیق در مورد زندگی و رابطه انسان با عشق و سرنوشت می‌پردازد.