نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۲ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اسیر عشق تو سود و زیان چه می‌داند

گل چراغ، بهار و خزان چه می‌داند

اگر ز لطف، تو فکری به حال من نکنی

علاج درد مرا آسمان چه می‌داند

قدم به ره چو نهد طالب تو، ننشیند

چو سیل بادیه نقل مکان چه می‌داند

مزن چو ناخن مطرب به پیش خر طنبور

نوای سوختگان را جهان چه می‌داند

سلیم گفتم دارم به طره‌ات سخنی

به خنده گفت که هندو زبان چه می‌داند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق اشاره می‌کند. او از ناآگاهی جهان از حال و احوال عاشق صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق او موضوعی فراتر از درک معمولی است. شاعر به این نکته می‌پردازد که اگر محبوب به فکر او نباشد، هیچ چیز نمی‌تواند به درد او پایان دهد. همچنین او از تلاش‌هایش در جستجوی محبوب و بی‌توجهی دیگران به احساسات سوزان عاشقانه‌اش سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر با اشاره به گفت‌وگویی که با محبوبش داشته، احساس عدم درک و فاصله زبانی را بین خود و محبوبش مطرح می‌کند.