شمارهٔ ۴۲۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون در دلش ز لعل تو اندیشه بگذرد
می چون عرق ز پیرهن شیشه بگذرد
فرهاد را بگو که ز جرم وفای تو
پرویز خود گذشت، اگر تیشه بگذرد
در عشق، موج گریه ام از آسمان گذشت
چون باده جوش زد ز سر شیشه بگذرد
از برق عشق، خشک و تر ما تمام سوخت
گریان همیشه ابر ازین بیشه بگذرد
بگذر ز پستی و به بلندی برآ، که آب
گل می شود به شاخ، چو از ریشه بگذرد
از آه، خفته در دل من اژدها سلیم
سیلاب ازین خرابه به اندیشه بگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به زیبایی و شدت عشق و اندوه خود اشاره میکند. او به تأثیر عمیق عشق بر روح و جسمش میپردازد و بیان میکند که چگونه احساساتش مانند می درون شیشه، شفاف و در عین حال درهم و آشفتهاند. او از داستانهای عاشقانه و شخصیتهایی مثل فرهاد و پرویز یاد میکند و نشان میدهد که عشق به قدری قوی است که میتواند از محدودیتهای زندگی عبور کند. همچنین اشاره میکند که گریه و اشکهای او همچون ابرهایی هستند که بر دلش میبارند و عشقش همه چیز را میسوزاند. در پایان، شاعر به تغییر و تحول در زندگی اشاره میکند و میگوید که باید از موانع پستی عبور کرد تا به بلندی و زیبایی دست یافت.