شمارهٔ ۴۳۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خراب لعل لبت کی شراب میگیرد
که چشم را نمک او چو خواب میگیرد
خروش سیل سرشک مرا علاجی نیست
ز سنگ سرمه کی آواز آب میگیرد؟
صبا چو وصف می و میفروش با گل کرد
به خنده گفت که آیا کتاب میگیرد؟
چو گل ز پرورشم باغبان زیان نکند
که آب میدهد، از من گلاب میگیرد
سلیم آنکه چو موسی به حرف گستاخ است
ز کوه مطلب خود را جواب میگیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و میگوید که لبان او چنان شیرین و دلربا هستند که هیچ نوع نوشیدنی نمیتواند با آنها رقابت کند. او درد و رنج ناشی از جدایی را توصیف میکند و میگوید که هیچ درمانی برای اشکهایش وجود ندارد. صبا (باد) به او خبری از شراب و معشوقش میدهد و شاعر با لبخند میپرسد که آیا حقیقتاً از این موضوع اطلاعاتی دارد یا نه. همچنین، او اشاره میکند که اگر باغبان از رشد او آسیب نبیند، او نیز میتواند گلهایش را هر روز شکوفا کند. در نهایت، به شخصیت سلیم اشاره میشود که مانند موسی به معضلاتش جواب میگیرد و با اعتماد به نفس بر مشکلاتش غلبه میکند.